مالباختگان شرکت ورمی کمپوست سایه گستران زندگی ایرانیان (امیر شریفی)

نامه آقای ابراهیم ذکاوت مدیر عامل شرکت آلی گهر لرستان

نامه جالب آقای ابراهیم ذکاوت مدیر عامل متواری شرکت آلی گهر لرستان، به نقل از وبلاگ یکی از دوستان مالباخته:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

لیس الانسان الی ما سعی

 

من ذکاوت هستم، ابراهیم ذکاوت، مدیر عامل شرکت تولیدات آلی گهر، 39 ساله و 26/9/1392 از ایران خارج شده ام و البته نه سیاسی هستم و نه با نظام مشکل دارم. فقط یک تولید کننده هستم، کسی که صحبهتایی در مورد فرار و یا احتمالاً صداقتش شنیدید.

یه کم حوصله کنید تا دو سال گذشته رو با هم مرور کنیم.


اواخر سال 90 در مورد شرکت ورمی کمپوست دکتر شریفی و نحوه کار اون مطالبی شنیدم، یکی از آشناهای ما هم تازه رفته بود توی همین حرفه. پس از تحقیق فراوان و کسب دانش لازم و سپری کردن دوره پردیس دانشگاهی غیر حضوری و البته اخذ مدرک، با آقای علینژاد مشترکاً اقدام به خرید سبد از دکتر شریفی کردیم و پس از چند روز از سرپرست وقت استان لرستان موفق به اخذ نمایندگی شهرستان دورود شدیم.

به طبع نفع نمایندگی ما در فروش بیشتر بود. ما هم شروع به تبلیغ کردیم. چند روز بعد سرپرستی استان اعلام کرد قیمت ها تغییر کردن و سود سرمایه گذار و پورسانت نماینده کم شده و من هم به اعتراض برای اولین بار با دکتر شریفی تماس گرفتم. ایشون هم گفتن ابتدای هفته بعدی تهران بروم.

همراه با آقای علینژاد و دخترشان که آن زمان حسابدار استان لرستان دکتر شریفی بودن خدمت دکتر شریفی رسیدیم. قبل از هرچیزی دکتر گفتن که امروز صبح نماینده لرستان استعفاء داده اند و اگر میتوانید شما سرپرستی استان لرستان را قبول کنید. هر چند آقای علینژاد مردد بود اما من به انجام کار مصمم بودم. حدود تیرماه 91 با حضور دکتر شریفی معارفه برای نمایندگان استان انجام شد و من رسماً سرپرست شرکت آقای شریفی در استان لرستان شدم که کل سبدهای آن زمان حدود 20000 سبد بود.

آنچه از سالها کار با کامپیوتر و امور اداری آموخته بودم، نظمی بیش از پیش را در صنعت ورمی کمپوست استان قرارداد. جلسات متعدد با نمایندگان و پرداخت منظم حق شراکت در تولید باعث اقبال مناسب این حرفه در لرستان شد. بگونه ای که در پایان سال 91 تعداد سبدهای استان به حدود 300000 سبد رسید.

دکتر شریفی هنگام سپردن استان لرستان به بنده، پرداخت بدهی های شرکتش را هم به بنده از محل فروش جدید واگذار کرد. که البته چون فروش (سرمایه پذیری) وجود داشت مشکلی نبود و یا قابل برنامه ریزی بود.

هرچند انجام کلیه تعهدات شرکت به عهده آقای شریفی بود اما مهم ترین دغدغه من و دوستان اتاق فکر استانی آن زمان، فروش ورمی کمپوست و مازاد کرم تولیدی بود به همین دلیل در اکثر سمینارهای دکتر شریفی برای یافتن روزنه ای، شرکت می کردم تا اینکه تصمیم به تولید 15000 قطعه مرغ ارگانیک گرفتیم و بنده با دانشی در حد صفر فقط به اتکاء پشتیبانی دکتر شریفی و دانش و قبول زحمت یکی از دوستان شروع بکار کردیم. دوران بسیار سختی بود حتی دکتر دیگر جواب تلفنهای ما را هم نمیداد.

واقعیتی که به آن رسیدیم این بود: دکتر شریفی دانش و ظرفیت لازم برای انجام این کار بزرگ و ایجاد انقلاب ارگانیک را در آن زمان نداشت.

این بود که تحقیقات بزرگی را در مورد همه زمینه های مصرف کود و کرم شروع کردم که خوشبختانه و با زحمت فراوان اطلاعات و تجارب بسیار نفیس و ارزشمندی بدست آوردم.

در دوران شش ماهه اول و افزایش چشمگیر میزان فروش، حق العمل و حق سرپرستی عالی نصیب ما شد. تا اینکه کل بدهی شرکت دکتر شریفی هم پرداخت شد. قوت من به عدم انتقال پول به تهران بود. اما از تاریخ 1/11/91 دکتر شریفی دستور داد همه واریزی های جدید به حساب تهران انجام شود. من هم چون آینده روشنی برای مدیریت دکتر شریفی نمیدیدم بطبع همه حسابها و بیلان ریالی منتهی به 30/10/91 را به تهران انتقال دادم.

مشکلات تازه شروع شد، عدم زمانبندی پرداخت و یا حتی جوابگویی مناسب سیستم کاری دکتر شریفی دردسرهایی جدید را بوجود آورده بود. بطوریکه نهایتاٌ در تاریخ 20/12/91 رسماً از شرکت دکتر شریفی جدا شدم و شرکت جدیدی را بنام تولیدات آلی گهر با رئیس هیئت مدیره آقای علینژاد و مدیر عاملی خودم شروع کردم.

بدهی آقای شریفی به بنده با تایید حسابداری شرکت دکتر شریفی 2300000000 تومان است و البته من نیز 160000 سبد به ایشان بدهکار هستم.

این 160000 سبد چه بود؟

زمستان سال 91 اولین سالی بود که بطور جدی این کار به سرما برخورد کرد که تعداد زیادی از کرمها تلف شدند، از طرفی تقلب در مواد اولیه ارسالی و نیز طمع برخی تولید کنندگان جدید هم که فقط سود خود را می دیدند و بر کیفیت نظارت نمی کردند. این شد که حدود قسمت اعظمی از این سبدها از بین رفت و تنها چیزی که باقی ماند فقط کرایه ها بود. (اسناد مکتوب بازرسی موجود است)

البته هنوز حساب شرکت دکتر شریفی و من به قوت خود باقی است.

شرکت تولیدات آلی گهر تاسیس شد و با برنامه مناسب پیش رفتیم. تولید تقریبا مناسب بود و پیشبرد برنامه های آتی در حال حرکت بود. اما ما همچنان سرمایه جذب میکردیم ولی فروش محصول نداشتیم نه کرم مازاد و نه کود ورمی کمپوست. تنها برداشت شخصی من از شرکت تولیدات آلی گهر فقط حقوق ماهانه 5000000 تومانی بوده که کلیه اسناد مالی آن موجود هست که قسمتی از آن هم خرج شرکت می شد.

ما به آینده خوش بین بودیم. تعریف من این بود: این کار در شش ماهه دوم سود میدهد.

راههای مختلفی را پیش گرفتیم: کشاورزی ارگانیک، تولید قارچ از ورمی کمپوست، صادرات کود ورمی کمپوست، تهیه ورمی کمپوست تی، تهیه پودر کرم، صادرات پودر کرم و حتی واردات دان، بذر و کالاهای ارگانیک و ...

تا ایران بودم همه مفاسه های تامین اجتماعی و دارایی را ماهانه میگرفتیم و حتی یک ریال هم بدهی دولتی نداشتیم. خدا می داند در حق کارمندان و کارگران هم جفا نکردم به هر بهانه ای کمک های بلاعوض و حتی شیرینی ایام مذهبی را تقبل می کردم حتی از محصول ارگانیک شرکت هم به کارگران رایگان می دادم. آنچه از انسانیت به عهده من بود به فقرا، سرطانیها و افراد بی بظاعت کوتاهی نکردم. تمام استراحت روزانه من بیش از چند ساعت نمی شد. رویای من ایجاد شرکتی منظم، با برنامه و وظیفه گرا بود.

به همه مدیران جهاد کشاورزی منطقه برای ارسال کود رایگان نامه زدیم، طرحهای مختلف زراعت، باغبانی، دام و طیور ارگانیک را برنامه ریزی و در سایت اعلام کردیم، با انجمن ارگانیک و سیستم های گواهی کننده جلسات متعددی برگزار کردیم، حالتهای سرمایه گذاری با ضمانت بانکی را طراحی و اجرایی کردیم. اما دریغ از یک جواب حتی جهاد کشاورزی هم کود ورمی کمپوست رایگان را نمی پذیرفت. ظاهراً آنچه که  همه دنبالش بودند سرمایه گذاری با سود سالانه حداقل 100 درصد بود.

با تیمهای بزرگ تجاری ملاقاتهای متعددی داشتم. پروپزال و اهداف جدید و عمیق تری برای شرکت تدوین شد. استراتژی تغییر کرد، اهداف کامل تری نشانه گذاری شد. افراد جدیدی که مناسب با این استراتژی بود مشخص شد، رابطه های جدید، حتی برون مرزی و حضوری با IFOAM (انجمن جهانی ارگانیک) و دیگر نهادها در دبی برقرار شد، ارسال نمونه پودر کرم به آلمان تا مذاکره با تولید کنندگان دان مرغ در ایران، طراحی تیزر های تبلیغاتی، اخذ ایزو 9001 و 22000، خرید برند جهانی و ... . ما دیگر فرا منطقه ای بودیم حداقل بر روی کاغذ. اگر فقط یکی از کارهای ما جواب می داد الان همه چیز به شکل دیگری بود. افسوس زمان کافی نداشتیم.

ناگهان خبر هجوم بهمن فرو ریخته دکتر شریفی، هم جا را گرفت و برنامه های حمایتی صدا و سیما هم تغییر کرد و علیه صنعت ورمی کمپوست شروع شد. هرچه داشتم از ماشین ها و دیگر چیزهای قابل فروش که اکثراً در دوران سرپرستی استانی دکتر شریفی خریده بودم را فروختم تا فقط زمان بخرم برای انجام صادرات که تنها چاره ممکن برای باقی ماندن و پرداخت دیون مردم و تعهد آنها بود. اما آنچه هر روز  و دیگر چاره ای جز این دو راه نداشتم:

1- اعلام برشکستگی

2- رفتن به جایی دیگر، ایجاد تجارت جدید و پرداخت دیون مردم.

 

نمیدانم چرا، ولی من راه دوم را به تنهایی پیش گرفتم. بی پولی آنهم در غربت سخت است ولی دوری از خانواده سخت تر، اما یک چیزی را اینجا خوب آموختم : خدا همه جا و همیشه هست.

در غربت دوستان جدیدی پیدا کردم و یه تیم تشکیل دادیم که بشدت کار میکنیم. شاید خارج از ایران بشود کار بهتری انجام داد. هرچه من اینجا در آمد داشته باشم بجز سهم دوستان اینجا و یه بخور نمیری همه اش را بحساب دادگستری دورود میریزم تا بین کسانیست که در شرکت من سرمایه گذاری کرده اند و من بدهکارشان هستم تقسیم شود. البته زمان باز پرداخت را نمیشود مشخص کرد.

من معتقدم این کار هنوز قابل حل شدن است. به شرطیکه همه ما بتوانیم حرفهای منطقی یکدیگر را بپذیریم، مدیریت کنیم، فرصت دهیم و البته جیبی به اندازه سود معقول آن بدوزیم.

سرمایه شرکت کود و کرم است که صادرات آن بهترین و زود ترین روش برای پرداخت تعهدات است. پیشنهاد من ایجاد یه هسته عملیاتی 5 نفره:

مدیر برنامه ریزی تجاری

وکیل آگاه و توانا

مدیر مالی

مدیر بازار یابی و مارکتینگ

مدیر تولید

در ایران است و البته ما هم درگیر مجوز واردات به کشورهای دیگری در خارج از ایران هستیم.

اگر شما هم فکر می کنید هنوز می شود این کار را جمع کرد، منتظر باور و محبتتان هستم.

نویسنده : مال باخته : ٧:٤۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ دی ،۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم